حکایتی از گلستان سعدی
«حسن ميمندي» را گفتند: سلطان محمود (۲) چندين بندهي صاحب جمال دارد که هر يکي بديع جهانياند(۴)، چهگونه افتاده است(۵) که با هيچ يک از ايشان ميل و محبتي ندارد چونآن که با «اياز» که حسني زيادتي(۷) ندارد؟ گفت: هر چه به دل فرو آيد، در ديده نکو نمايد(۸).
هر که سلطان مريد او باشد گر همه بد کنـــــد، نکو باشد
وآن که را پادشــــه بيندازد کساش از خيلخانه ننوازد(۹)
***
کسى به ديدهي انکار گر نگاه کند نشان صورت يوسف دهد به ناخوبى
و گر به چشم ارادت نگه کنى در ديو فرشتهايت نمايد به چشم کروبى(۱۰)
(۲) سلطان محمود: پادشاه معروف غزنوي که شاعران بزرگي در دورهي او ظهور کردند (از جمله فردوسي)؛ ابوالفضل بيهقي، در «تاريخ مسعودي» (بخش باقيمانده از کتاب عظيم و از دست رفتهي «تاريخ بيهقي») شرحي به غايت خواندني و بينظير از دوران حکومت غزنويان و بهخصوص سلطان مسعود ارائه کرده است.
(۴) هر يک بديع جهانياند: هر کدام در زيبايي، يگانهي روزگار هستند
(۵) چهگونه افتاده است: چه شده است، چه دليلي دارد
(۷) حسني، زيادتي ندارد: زيبايي بيشتري [از ديگران غلامان] ندارد
(۸)معني جمله: آنچه بر دل نشيند، در ديده زيبا نمايد. [چونآنکه هرکس را فرزند خويش به جمال آيد و معشوق به کمال!]
(۹)خيلخانه: خاندان، دودمان * معني بيت: آنکس که پادشاه او را از درگاه خود راند، «به هر در که شد هيچ عزت نيافت» و نديمان و نزديکان پادشاه نيز او را ننوازند و خدمت نکنند
(۱۰) ديدهي انکار: بدبيني و غرض * کروبي: فرشتهي مقرب درگاه خدا * معني قطعه: اگر «چشمها را بشويي» و «جور ديگر» ببيني، حتا ديو پستطينت نيز در نظرت خوب جلوه خواهد کرد، اما اگر با چشم بدبيني و ديدهي استحقار به صورت يوسف که به زيبارويي شهرهي عالم است نظر بيفکني، آنرا زشت بيني.